شیپور فرشته به قلم ملیکا کمانی
پارت پنجاه و چهارم :
***
درب اتاق را بست و با خشونت زیپ کولهاش را باز کرد. کلافه بود و اعصابش متشنج. دوباره آن حس، مثل خوره به جانش افتاده بود. باز بدنش سرد شده بود و لرزش خفیفی را در اندامش حس میکرد و سرفههای پیاپیاش هم کلافهترش میکردند. ذهنش آشفته بود و حتی یک دم هم آرامش نداشت.
پَک کوچک گلی را که آخرین بار از بهراد گرفته بود، از زیپ پشت کیفش درآورد. سریع بلند شد و از بین قفسهی کتابهایش، مبا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید
۵ ماه پیشMaryam
0ای جانم🥰🥰 ، به امید خدا یه عشق جذاب و یه همسر عالیییییییی مثل شاهان و چه بسا خیلی خیلی بهتر نصیبت بشه ، دختر خوش قلب 🤭🤭🥹😘
۶ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
قربونت برم من خب😁💜
۶ ماه پیشنفس
1خیلی گلی ممنون عزیزم پارت زیبای بود
۶ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزدلم💜
۶ ماه پیشMaryam
1سلام ملیکا جون خسته نباشیییی عزیزم بابااا دست مریزاد به این قلم و داستان! خیلی درجه یک و عالیههههه 🤩🫢🌸 ملیکا جان یه سوال برام پیش اومده چون احساس میکنم شخصیت سرمه خیلی شبیه خودته،میخواستم بدونم موضوع داستان راجب زندگی خودت و همسر محترمته عزیزم؟😄🤭🥹
۶ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
سلام به روی ماهت عروسک😍💜 قربونت برممم ذوق کردم گفتی سرمه شبیه خودمه😁😌🌸 نه بابااا من همسری شبیه شاهان داشتم اینجا بودم؟ ملیکاجون سینگلههه😂😁💜
۶ ماه پیشفرشته
1هزاران ماشاءالله به این قلم حرفه ای و هنر بی نظیر❤️
۶ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ماشاالله به جونت عزیزدلم❤️😍
۶ ماه پیشفرشته
0قربونت برم من😍❤️
۶ ماه پیشفرشته
1چه جذاب و دلبر... عاشقانه های سرمه و شاهان دل می بره😍❤️ بهترینی ملیکا بانو❤️
۶ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
قربون تو برم خب عروسکم❤️😍
۶ ماه پیشفرشته
1خدانکنه🥰 جان دلی بانو😘❤️
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0سپاس فراوان بابت رمان قشنگت ملیکا جون.خدا قوت گلم قلم بی نظیرت ماندگار ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️